تبليغاتX
من یک گیلاس شادابم
In My Secret Life - A Little Girls Note

خيلي دلم گرفته از خيلي ها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

نه دلم تنگ نشده

واسه ی دیدن تو!

 نه دلتنگ نمی شم

نه دلتنگ نمی شم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم, پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

دلم مي سوزد از باغي كه مي‌سوزد............

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 7:46 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است

بيا........

بيا كه وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است

نه در زمين نه در زمان جاي درنگ است
بيا.....

هر كسي همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد
اون كه عاشقانه خنديد خنده‌هاي من رو دزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئه مي‌ديد
رسيده‌ام به ناكجا خسته از اين حال و هوا

حديث تن نيست مرا طاقت من نيست
مرا طاقت من نيست مرا طاقت من نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

تحمل كن عزيز دل شكسته
تحمل كن به پاي شمع خاموش
تحمل كن كنار گريه من
به ياد دلخوشيهاي فراموش
جهان كوچك من از تو زيباست
هنوز از عطر لبخند تو سرمست
واسه تكرار اسم ساده تو ست
صدايي از منه عاشق اگر هست


به من فرصت بده گم شم دوباره
توي آغوش بخشاينده تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردمو يار تو باشم

به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد.

مرگ با خوشه انگور مي‌آيد به دهان

مرگ گاه در سايه نشسته به ما مي‌نگرد.

 و همه مي‌دانيم ريه لذت، پر از اكسيژن مرگ است..........

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

خو كرده‌ايد و ديگر

راهي به جز اينتان نيست

كه از بد و خوب

همچنان

هر چيز را آينه‌اي كنيد

تا با ملاك زيبائي‌ي صورت و معناتان

گرد بر گرد خويش

هر آنچه را كه نه از شماست

به حساب زشتي‌ها

خطي به جمعيت خاطر بتوانيد كشيد و به اطمينان،

چرا كه خو كرديده‌ايد و ديگر

راهي به جز اينتان نيست

كه وجود خويشتن را نقطه‌ي آغاز راه‌ها و زمان ها بشماريد

كرده‌ها را 

با كرده‌هاي خويش بسنجيد و گفته ها را ......

با گفته‌هاي خويش.....

لاجرم به خود مي‌پردازيد

آنگاه كه من به خود پردازم

و حماسه‌اي از شجاعت خويش آغاز مي‌كنيد

آنگاه كه من دست‌اندر كار شوم حتا

كه نقطه‌ي پايان را بر اين تكرار ابلهانه بامداد و شام بگذارم

و ديگر راي تقدير را به انتظار نمانم.

درديست

با اين همه درديست

دردي ست

تصور نقاب اندوهي كه به رخساره مي‌گذاريد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

اي كاش آب بودم....

اي كاش آب بودم

گر مي‌شد آن باشي كه خود مي‌خواهي.-

آدمي بودن

               حسرتا

                        مشكلي‌ست در مرز ناممكن

                                                             نمي‌بيني؟

اي كاش آب بودم- به خود مي‌گويم-

نهالي نازك به درختي گشن رساندن را

(- تا به زخم تبر بر خاك‌اش افكنند در آتش سوختن را؟)

يا نشاي سست كاجي را سرسبزي جاودانه بخشيدن

(- از آن پيشتر كه صليبي‌اش آلوده كنند به لخته لخته خوني بي حاصل)

يا به سيراب كردن لب تشنه‌اي

رضايت خاطر احساس كردن

(- حتا اگرش به زانو نشانده‌اند در ميداني جوشان از آفتاب و عربده تا به شمشيري گردن‌اش را بزنند؟)

حيرت ات را برنم‌انگيزد

قابيل برادر خود شدن

يا جلاد ديگر انديشان؟

يا درختي باليده ناباليده را

                                   حتا

هيمه‌ئي انگاشتن بي‌ جان؟)

مي‌دانم مي‌دانم مي‌دانم

با اين همه كاش اي كاش آب مي‌بودم

گر توانستمي آن باشم كه دلخواه من است.

آه

كاش هنوز 

             به بي‌خبري

                           قظره‌اي بودم پاك

از نم باري

             به كوه‌پايه‌ئي.

نه در اين اقيانوس كشاكش بي‌داد

سرگشته موج بي‌مايه‌ئي

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

هی فلانی....

 زندگی......

شاید همین باشد.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط سارا  |